|
◦¤●°`(اقلیم عشق محیا)◦¤●°`
پاکترین هوای دنیا متعلق به لحظه ایه که دلمون هوای همدیگرو بکنه
|
روزها همش احساس گشنگی شدید وشبها کم خوابی یا اصلا بهتره بگم بیخوابی
خیلی شرایطم تغییر کرده و تکونهای ناگهانی اش گاهی دلمو ریش میکنه.احساس میکنم تمام محفظه داخلی شکممو پوشونده و با خوندن بارداری هفته به هفته متوجه شدم که دقیقا همینطوره و اون لرزشهای گاه و بیگاهش به خاطر سکسکه های کوتاهی که داره قربونش برم
هنوز هم هرچندشب یکبار خوابشو میبینم که با اون ظاهر همیشگیش وبا اون چشمای تیله ایش بهم خیره شده و منم عاشقونه نیگاش میکنم و البته همش تلاش دارم بهش شیر خودمو بدم(به شوهرم میگم فک کنم نی نی به دنیا بیاد اصلا نتونه شیر منو بخوره چون خواب زن چپ دیگه!!!!) میدونین الان نی نی من چه شکلیه ؟؟؟ودر چه وضعیتیه!!!!
با شوهری رفتیم چندجایی واسه سرویس خوابش که از همه مدلها من کارای شرکت آوید و آپادانارو پسندیدم.آخه انقد تنوع داره آدمو موقع انتخاب گیج میکنه ستی که من دیدم آجری رنگ بود و تک رنگ اسم مدلش هم ((تدی)) بود.خیلی قابلیتها داشت از جمله تخت کودک و نوجوان میشد از کشوهاش هم میشد به عنوان میز آرایش استفاده کرد شلف داشت و ویترینش شیشه نمیخورد که همونجوری بود که من تو ذهنم بود........حالا باید بازم بگردم و عجله نکنم امشب هم قرار برم یه پلاسکو ببینم غیر از این ست های وکیوم شده حمام کودک ست قشنگ تری هم زدن؟؟؟کسی میدونه؟؟؟ حالا نمیخوام اونقدام کامل باشه اما دلم میخواد یه کم حسابی تر و خوشگل تر باشه.درضمن کمتر هم جا بگیره آخه اینا وان های حمامش خیلی جاگیره .منم که حمامم یه ذره بیشتر نیس بابایی مهربون ممنون که گاهی نیمه شب بیدار میشی و واسه من دل میسوزونی و بازم ممنون ازینکه شبها با همه خستگی که داری باهام بیرون میای و توی انتخاب کمکم میکنی خداجونم از تو هم تشکر میکنم. بااینکه این روزها کمی بهونه گیر شدم اما تو باز هم همون خدای خوبی هستی که بودی
راستی دلتنگ خان پدر شدنت رو تبریک میگم و نمیدونین که چه ذوقی دارم واسه به دنیا اومدن نی نی تون ایشالا زیر سایه پدر ومادرخوبی که داره به زندگیتون شیرینی صد چندان بده((گرچه مطمئن نیستم که هنوز هم اینجا بیایی و این پیام تبریک رو بخونی اما خب؟؟!!!!! [ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 16:52 ] [ محیا ]
[ ]
نی نی خدمت همه دوستانون سلام عرض میکنه و ارادت خاصی به همه دوستان بنده دارن ایشون
دیروز اومدمو کلی انرژی گذوشتم اما هرکاری کردم بلاگفا راه نداد. و همه مطالبم به لقا ا... پیوست ازاحوالات منو دخمل گلم بگم که ما خوبیم
اما بازم دلم نیومد به دردونه دوست داشتنی ام کمتر از گل بگم و برنجونمش.گرچه بابایی با دیدن رگهای پاره من دلش به درد اومد اما بهش گفتم دیگه چندتا دونه سرم و آمپول کسی رو نکشته پدرجان اما واقعا توصیه میکنم در طول مدت بارداری اصلا اجازه ندین که سرما بخورین چون عواقب بدی خواهد داشت و کلی زمان میبره تا بشین مثه سابق بگذریم............... از خریدای این مدت بگم که کلی فکرمو مشغول کرده و هی یه فکر و ایده تازه میاد تو ذهنم بعد از گرفتن استیکر واسه اتاقش تو فکرم که درهای کمددیواری رو هم یه حالی بدم و یه نوار صورتی با قلمو بهشون بزنم البته قلم و رنگ مورد نظرمو خریدم اما باید صبرکنم تا یه تعطیلی پیش بیاد که محسن هم بهم کمک کنه وگرنه همه درهارو نمیتونم رنگ بزنم تازه جدیدا یه خرس پولیشی بزرگ هم براش خریدم که از کوچیکی آرزوشو داشتم تا موقع خواب برم تو بغلش و موهای نرمش بمالم توی صورتم و باهاش بخوابم راستی این روزا که وارد هفته دوم ماه هفتم شدم((۲۶هفتگی)) تکون خوردنهات از روی لباس هم احساس میشه و گرچه خوابیدن رو تقریبا برام غیر ممکن کرده اما من همچنان راضیم:)) اسم نی نی هم احتمالا یگانه باشه.....حالا بد نیس یه نظرسنجی بزارم ببینم ازکدوم اسمها استقبال میشه؟؟؟؟من خودم آتنا و حدیث و ملیکا رو هم دوس دارم اما محسن همش میگه یگانه خلاصه که این روزهای آخر سال و فکر خونه تکونی و چیدن اتاق بچه و خریدهای عیدانه واسه خودم و شوی گرامی کلی درگیرم کرده و کلی هم هزینه بره اما واقعا شیرینه و یه حسی بهم میگه همه چی همونی میشه که تو میخوای:) ووواییی نمیدونین این شکلکا دیونه ام کرده دوستتون دارم به قول سیدضیا:مواظب خوبیاتون باشین [ سه شنبه 20 دی1390 ] [ 19:20 ] [ محیا ]
[ ]
سلام
دیروز رفتم دکتر و مامای گرامیشون بعد از کلی آه و ناله گوشی رو گذاشت روی شکمم و برای چندمین بار صدای قلب کوچیکتو شنیدم و پر شدم از حس های خوب... من اما برخلاف مادرای باردار دیگه چندان از شرایطم ناراحت نیستم و با همه سختیها و مشکلات و شب زنده داری ها میسازم و غرغر نمیکنم(خیلی بچه خوبی هستم) اما هستن مادرایی که هنوز چندهفته باردارن و کلی نالون و رنگ پریده خداروشکر وزن و فشارم هم متعادل بود و نی نی گل هم دروضعیت بریچ(نشسته) تشریف دارن که دکتر گفت تا هفته آخر یه گردش دورانی خواهند داشت این روزا هم گذشته از مسایل بارداری درگیر خریدهای ریزو درشت ایشون هستم و هرچی میخرم باز تا چشمم به یه چیز خوشگل دخترونه میوفته مقاومتم از دست میدم و با ولع میخرمش و کلی باهاش ذوق میکنم و به همه نشون میدم حتی صادقانه بگم گاهی اصلا به طرز استفادش هم بها نمیدم و صرف خرید کردن برام مهمه این روزا کلی باهات حرف میزنم و حالا بیشتر با روضه طفل شیرخوار گریه میکنم و احساس خودمو ابراز میکنم چون تا سال قبل اصلا تصور ودرک درستی از اون واقعه نداشتم انگار..حالا به گفته واعظی باید جلوی تصویر کربلا پرده کشید تا همه زشتیهاشو ندید وگرنه امون آدم بریده میشه و به واقع کم میاره دیگه الان هیچ چیز برام مهم نیس فقط تو و مهربونم رو میبینم انگار و روزهامو با یاد شما شب میکنم و دعا برای سلامتی جفتتون.... توی بارداری هفته به هفته خیلی تاکیدداره که با شروع هفته۲۳ برات نامه بنویسم اما حیف که زبونم قاصر از بیان احساسم هرچی هستی دوستت دارم و آرزو میکنم کاش همیشه میبودی و از ته دل میپرستمت موجود۲۹سانتی ۴۵۰گرمی دوست داشتنی من [ سه شنبه 29 آذر1390 ] [ 15:26 ] [ محیا ]
[ ]
سلام
دوستان خوبم دوباره سلام عارضم خدمتتون که بنده هم اکنون در استانه ششمین ماه بارداری به سر میبرم.....یعنی حدود۲۱ هفته. که البته وارد هفته۲۲ شدم.خداروشکر همه چی آروم و من هم اگرچه خیلی خوشحال نیستم اما ممنونم از خدا که بهم توانایی داد وبه نی نی هم تحمل داد تا مامان به این بدی رو تحمل کنه آخه همش احساس میکنم خیلی داره زجر میکشه و من شرایط مساعدی واسش فراهم نکردم. مدتی که ضربه های کوچیکش رو احساس میکنم و این اواخر داره شدتش بیشتر میشه و یهو دل آدمو میبره و گاهی کلی ذوق زده ام میکنه چن شب پیش خلاصه اولین ضربه محکم رو زد و بابارو که دستش روی شکمم بود رو کلی غافلگیر و هیجانزده کرد.البته کلی هم دلش واسم سوخت که وووااای چقدر باید کتک بخوری تا ماه آخر!!!! کلی درگیری دارم. شبها مدتها بیدارم تا بتونم بالاخره به یه ثبات نسبی برسم و بعد از کلی جابه جا شدن و بالشت ها رو این ور اونور کردن خلاصه با خستگی تمام به خواب میرم و تاصبح همش نگرانم که مبادا به کمر خوابم ببره و مشکلی واسش ایجاد شه... خبر تازه اینکه تمام حدسیات و احتمالات منو واطرافیانم اشتباه از آب دراومد و نی نی کلی مارو غافلگیرکرد و در یک اقدام عجیب تبدیل به دختر شدن ایشون این وسط فقط محسن بود که اصلا تعجب نکرد و گفت من از اول میدونستم .چون خواب شما دوتارو با هم دیده بودم وخلاصه اینکه رنگ فیروزه ای هم تبدیل شد به سرخابی .البته این دل به خواه من نبود و من همون رنگو دوس داشتم خداییش هم رنگ تاپی بود و کلی ست های مارک و شیک داشت. اما بابا که تصمیم گیرنده نهایی بود و ایشون بیاد میسرفیدن گفتن که این رنگ شاد نیست و بچه دوسش نداره و......مارکش هم شد بی بی باس .که شامل:((کریرو کالسکه و صندلی غذاو ساک همراه و روروک)) هستش و خداییش خیلی جیغ و خوشرنگه البته ناچار شدم کلی چیز صورتی بردارم که به نظرم خیلی کیلیشه ایه.اما خب چون همه لوازماتش رنگ سرخابی نداره انتخاب دیگه ای نداشتم و ترجیح میدم خیلی رنگاوارنگ نشه و یه رنگ اصلی داشته باشه سر فرصت عکساشو براتون میزارم چون هنوز از نمایندگیش نیومده و صندلی غذاش آماده نبود و فعلا تصویری موجود نیس واسه من و دخمل گلم دعا کنین چون این روزا کلی آشفته هستم و گرفتار و محتاج دعا
[ یکشنبه 20 آذر1390 ] [ 15:54 ] [ محیا ]
[ ]
سلام دوستان
ووااای نمیدونین چه هیجانی دارم واسه به دنیا اومدن نی نی !!!!!! گرچه تاریخ زایمان رو اواخر فروردین سال آینده مشخص کردن اما همش اضطراب دارم و دلم میخواد تموم کارای نیمه تمومم رو خودم انجام بدم و به کسی نسپارم یه کارایی مثه:خرید سیسمونی وچیدن اتاقش و کامل کردن یه سری ملزومات خونه البته اول از سرویس بهداشتی میخوام شروع کنم و یه حالی بهش بدم بعدهم برم سراغ خرید لباساش و سرویس خواب و اسباب بازیاش که البته یه کمی جورکردم اما خب چون جنسیتش هنوز مشخص نشده خیلی مردد هستم امشب هم قرار برم یه چندجا سربزنم واسه لحافو تشکش
ماشین لباسشوییش رو هم سفارش دادم مارک سیمبو دوقولو خشککن دار فعلا گفتم در آبی اما خب باید احتمال بدم که اگه دختر شد تعویضش کنم خلاصه که زمان واسه من به سرعت باد داره میگذره و من همچنان مضطربم که البته عمده دلیلش کم تجربگی و مشخص نشدن جنسیتش و همینطور نبود مامانمه خدابه خیر کنه کمک لطفا:بنظرتون رنگای خاکی قهوه ای مناسبه یا فیروزه ای(یا مثلا سبزآبی)واسه خرید رنگ سیسمونی
[ چهارشنبه 2 آذر1390 ] [ 20:44 ] [ محیا ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |